Posted in

نام نیکو *‿*] معنی اسم شاهان ** آپدیت 1405 ** برای مشاهده همه معنی

یعنی شاه شاهان شاهان به معنی مثل شاه ها بزرگ و با عظمت مانند امین امانتدار مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩) + عکس و لینک. ریشه و معنی اسم شاهان معنی اسم شاهان چیست؟ اسم «شاهان» یک نام پسرانه با ریشه فارسی است که از ترکیب «شاه» به معنای «فرمانروا» و پسوند نسبت «ان» به معنای «مانند» یا «شبیه» تشکیل شده است. بنابراین، معنی اسم شاهان یعنی چی.

تاجیک‌ها (به تاجیکی: Тоҷикон، Tojikon) گروهی از فارسی‌زبانان از مردمان ایرانی‌تبار هستند که سرچشمه آنان آسیای مرکزی و بخش‌هایی از افغانستان‌ می‌باشند. اکثریت تاجیک‌ها مسلمان سنیِ حنفی‌اند و اقلیتی به‌ویژه در بدخشان پیرو اسماعیلیه هستند. در تاجیکستان، تاجیک‌ها اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دهند و فارسی تاجیکی زبان رسمی کشور است.

زبان مادری تاجیک‌ها فارسی است. این زبان در کشورهای گوناگون به نام‌های ازجمله؛ در کشور افغانستان به نام فارسی دری و در کشور تاجیکستان به نام فارسی تاجیکی شناخته می‌شود.

محل زندگی بیشینه تاجیک‌ها در دو کشور تاجیکستان و افغانستان می‌باشد. همچنین جوامع بزرگ تاجیک در ازبکستان (به‌ویژه در شهرهای تاریخی بخارا و سمرقند)، بخش‌هایی از پاکستان و چین نیز زندگی می‌کنند.

تاجیک‌ها سهمی پایه‌ای در توسعه فرهنگ، هنر، و دانش در دورهٔ اسلامی و به‌ویژه در عصر سامانیان داشته‌اند. فرهنگ تاجیک‌ها با جشن نوروز، ادبیات کهن فارسی، و زندگی شهرنشینی و کشاورزی پیوند خورده است.

خاستگاه واژه تاجیک

تاجیک نام قبایل «داها» بوده، سامانیان و پارت‌ها و اشکانیان «دئی»، «تاجیک» و «دجیک» خوانده شده‌اند. برخی دیگر شواهدی دارند که تاجیک نامی است که ترک‌ها بر ایرانیان نهاده‌اند. از آنجا که ایرانیان پارسی‌گوی کلاهی تاج مانند بر سر می‌نهادند، ایشان را تاجی یا تجیگ نامیده‌اند. گروهی واژه تاجیک را از «تای» استخراج کرده، هم ریشه با کلمه یونانی «تگاس» به معنای پیشوا و «ددیک» یاد کرده‌اند. از ریشه «تژی» زبان سکایی یادآوری گردیده است. به معنی صفت منسوب به واژه «تاج» نیز آمده است.

پژوهش‌های بنیادین دربارهٔ واژه «تاجیک» در نیمه اول قرن ۱۹ از طرف برخی دانشمندان غرب صورت گرفته است. در سال ۱۸۲۳ میلادی. «کلاپروت» پژوهش پر محتوایی در مورد مردم بخارا انجام داده بود. هرچند این پژوهش به چاپ نرسید ولی با ادامه آن «ژ. سن مارتن» یکی دیگر از پژوهشگران غربی در مقاله‌ای واژهٔ «تاجیک» را بر فارسی زبانانی نامید که در فارس (ایران امروزی)، خراسان (افغانستان امروزی) و بخشی از فرارود (تاجیکستان امروزی) می‌زیسته‌اند. وی می‌نویسد که واژه تاجیک همان نام قبایل «دئی» است که پارت‌ها و اشکانیان بنام «دئی»، «تاجیک» و «دجیک» خوانده می‌شدند. «سن مارتن» می‌افزاید که هرسه شکل آوایی این نام «دئی»، «تاجیک» و «دجیک» از نگاه آواشناسی مورد پذیرش است. پس از اینجا چنین بر می‌آید که پارت‌ها خود را تاجیک می‌نامیدند.

دانشمند دیگری بنام «آ. برنشتام» پیدایش نام تاجیک را پیش از دوران عرب دانسته و آن را پیوندی به زبان تاجیکی کهن مردمان تخارستان دانست و پیشینه آن را به هزار سال پیش از میلاد می‌رساند. او نام تاجیک را از ریشه «تژی» زبان سکایی می‌داند.

و نیز پژوهش‌های تازه رابطه تنگاتنگ واژه تاجیک را با بنیاد آریائی آن ثابت کرده، آن را نام مردمانی آریایی می‌دانند که در «سرزمین آریانای بزرگ» زندگی می‌کردند. فرهنگ‌نامه‌های پارسی دری یا کلاسیک نیز در شرح نام تاجیک اطلاعات بیشماری دارند. از جمله در «فرهنگ شرفنامه منیری» آمده است که «تازیک–غیر عرب و غیر ترک» در فرهنگ برهان قاطع «تازیک و تاژیک بر وزن و معنی تاجیک است که غیر عرب و ترک باشد» «طایفه غیر عرب باشد»، «آن که ترک و مغول نباشد،»، در فرهنگ لغات ترکی به معنی اهل فارس نوشته‌اند” غیاث اللغات، آنندراج و برخی فرهنگ نامه‌های دیگر شرح بیشتری برای این نام آورده‌اند. در واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد واژه تاجیک به معنی «پارسی» و کسی که نه عرب و نه ترک و مغول باشد، تعریف شده است.

بهار در سبک‌شناسی آورده است:

آریاییان از قدیم به مردم اجنبی «تاچیک» یا «تاژیک» می‌گفته‌اند، چنان‌که یونانیان را «بربر» و اعراب را «اعجمی» یا «عجم» می‌نامیدند. این لفظ در زبان فارسی دری، «تازی» تلفظ شد و رفته رفته خاص اعراب گردید، ولی در توران و ماوراءالنهر لهجه قدیم باقی و به اجانب «تاچیک» می‌گفتند و بعد از اختلاط ترکان آلتایی با فارسی‌زبانان آن سامان، لفظ «تاچیک» به همان معنی داخل زبان ترکی شد و فارسی‌زبانان را «تاجیک» خواندند و این کلمه بر فارسیان اطلاق گردید و ترک و تاجیک گفته شد.

در ادبیات ترکی- فارسی فاتحان دودمان تیمور و بابر، واژه تاجیک را بر منشی‌های فارسی‌زبان نامیده‌اند.

«محیط طباطبائی» پژوهشگر ایرانی می‌نویسد که:

«آریاییان را در جنوب سرزمین پهناور آریانای بزرگ به جهت تمایز از اقوام عرب، عجم می‌نامیدند به همین منوال در شمال آریانای بزرگ، قوم آریایی را به منظور تشخیص از اقوام ترک و مغول، تاجیک می‌نامیدند. پس تاجیک همان عجم و پارسی زبان است.»

واژه «تاجیک» در ادبیات کهن فارسی کاربرد بیشماری دارد و از این واژه در برابر واژگان ترک و عرب بهرهٔ بسیاری انجام گرفته است:

سعدی می‌گوید:

اشارهٔ جامی دربارهٔ علی‌شیر نوایی:

سعدی در جای دیگر می‌گوید که:

همین‌طور، وقتی که ما به متون (چه نثر و چه نظم) فارسی می‌نگریم، در می‌یابیم که در همهٔ این متن‌ها، از روزگار سعدی تا دوران ما، واژه «تاجیک» جایگزین واژه «پارسی» و «فارسی‌زبان» بوده است. نه کلمه «پارسی» یا «ایرانی» یا «فارسی‌زبان» بلکه تنها کلمه «تاجیک» کاربرد داشته است.

امیر خسرو دهلوی می‌گوید:

نتیجه اینکه تاجیک‌ها اقوام آریایی هستند که در هزاره دوم پیش از میلاد در آسیای میانه و باختر (بلخ امروزی) زندگی می‌کردند. ریشهٔ نیاکانی تاجیک‌ها به آریاییان شرقی یعنی باختری‌ها، سغدی‌ها، پرنی‌ها و داها می‌رسد، این بدین معناست که نیاکان تاجیک‌ها در عهد باستان به زبان پارسی کهن یعنی زبان کهن آریایی جنوب غربی سخن می‌گفته‌اند نه به زبان‌های شرقی آریایایی مانند سغدی، باختری، خوارزمی و سکایی. کاربرد زبان پارسی (دری) از سوی تاجیک‌ها به دوران گسترش شاهنشاهی ساسانیان و دنبالهٔ از میان رفتن آن، به‌وسیله تازیان مسلمان برمی‌گردد که تعداد فراوانی از پارسی‌ها به آسیای میانه و حتی به چین پناه برند. شماری از این پارسی‌ها به حیث جنگجویان تازه مسلمان شده و برای ترویج اسلام به این منطقه وارد می‌شوند. نتیجه این مهاجرت‌های گسترده پارسی‌ها (مسلمان و غیر مسلمان) است که تاجیک‌ها علاوه بر اشتراک نیاکانی آریانای-شرقی، ریشه نیاکانی پارسی نیز دارند.

شماری از دانشمندان پیدایش واژه تاجیک را به آئین زرتشت نیز پیوند داده‌اند. ایشان می‌گویند که واژه «تاجیک» از «تاج» گرفته شده است. چون که زرتشتیان کلاه تاج مانندی می‌پوشیدند، ایشان را «تاجی» و یا «تاجیک» می‌گفتند و سپس این واژه نام مردم شده است. به هرحال در حوزهٔ ادبیات واژهٔ تاجیک که صورت پیشین آن «تاژیک» است به معنای مردم فارسی‌زبان به کار رفته است. چنانچه گفته شد در لغت نامه دهخدا، برهان قاطع، فرهنگ معین و فرهنگ نفیسی «تاجیک» به معنای غیر عرب، غیر ترک و غیر مغولی آمده است. این واژه نخست از سرزمین بزرگ آریاییان از دو سوی آمودریا برخاسته و سپس با مهاجرت‌های پی در پی آریاییان به سایر وادی‌های سرسبز و خوش آب و هوای آسیای میانه گسترش یافته و بر همهٔ اقوامی که در آن دیار می‌زیسته‌اند و به زبان فارسی سخن می‌گفته‌اند، نامیده شده است.

بر پایهٔ کاوش‌ها و پژوهش‌های باستان شناسان، تاجیک‌ها مردمان بنیادین و بومی سرزمین‌های آریانای کهن، خراسان بزرگ، و فرارود باستانی می‌باشند. «ولادیمیر بارتولد» خاورشناس روسی می‌نگارد:

«مطالعات ما در باب تاریخ آسیای میانه نشان می‌دهد که مردم بومی آنجا آریاییان تاجیک نژاد بوده‌اند.» تاجیک‌ها نماینده یکی از کهن‌ترین اقوام آسیای میانه هستند. ایشان قبل از ظهور ترکان درین ناحیه زندگی می‌کردند. مراکز عمده سکونت تاجیک‌ها آسیای میانه، خراسان بزرگ به شمول خراسان شرقی یعنی باشندگان تاجیکستان، افغانستان و ماوراء النهر می‌باشد.

واژهٔ تاجیک در نوشته‌های اهل شرق و کتاب‌های واژگان به گونه‌های «تاجیک، تاجک، تازک، تاژیک» نمایان شده است. از مؤلفان گذشته تاجیک و فارس معلوم می‌شود که شکل پایه‌ای نخستین و بنیادی این واژه تاجیک با «کسره» است، شکل «ی» احتمالاً باتصرف نویسندگان و برای «وزن» شاعری با خواست شاعران پیدا شده است.

مغولان و ترک‌های پیشین حرف (ج) را نمی‌توانستند بگویند و در حرف زدن (ج) را به (ز) تبدیل می‌کردند بنابرین وقتی که آنها با تاجیکان رابطه پیدا کرده این نام را یادگرفتند آن را به جای تاجیک، تازیک یا اینکه با کسره زیرین تازِک گفته‌اند. (همان اثر، ۱۳–۱۴) که دربرابر دیدگاه برخی این‌که تاجیک را همان تازی که به اعراب گفته می‌شد به اشتباه گرفته‌اند که البته هیچ نسبتی بین تاجیک‌ها و اعراب وجود ندارد.

پیشینه

ملت تاجیک از اقوام دیرینهٔ آریایی‌تبار می‌باشند که در سرزمین ایران کهن، (ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان قزاقستان، ترکمنستان، قرقیزستان، غرب چین و پاکستان) و حتی هند زیست می‌کنند. این ملت در طی تاریخ، آسیب‌های مهلکی همچون؛ چنگیزخان مغول تا تهاجم شوروی به افغانستان و درگیری‌های قومی در افغانستان را تجربه کرده است، به همین دلیل، امروزه در چندین کشور پراکنده شده‌اند با وجود این تا امروز در هر سرزمین دارای هویت مشخص می‌باشند.

تاجیک‌های افغانستان در «دشت کوه‌دامن» در شمال کابل، دره پنجشیر، بدخشان، تخار، بغلان، پیرامون هرات، «صفحات شمال»، غزنی، کابل، حوزه غور و غیره زندگی می‌کنند.

تاجیک‌ها قومی غیر چادرنشین که در پیرامون بلخ ودره آمودریا سکونت داشتند و از سوی سفیری چینی (چانک کین) که درحدود ۱۲۸ پ.م به آن نواحی سفر کرد به نام «شاهیا» نامیده شده‌اند. تاجیک‌های ایران در سیستان و بلوچستان، خراسان، کرمان، یزد و پراکنده در سراسر ایران زندگی می‌کنند. قوم تاجیک با جمعیتی زیاد در سیستان در هر دو کناره جیحون و در خراسان متراکم تر از سایر اقوام به سر می‌برند.

در آسیای میانه از دو قبیله اصلی تشکیل یافته‌اند که تاجیک‌های دشتی اصیل و تاجیک‌های کوهستانی (پامیری) نامیده می‌شوند. بیشینهٔ تاجیک‌های دشتی در نواحی میانه و غربی تاجیکستان زندگی می‌کنند و عدهٔ فراوانی از آن‌ها در ازبکستان و قرقیزستان به سر می‌بردند.

در چین، تاجیکان در موقعیت جغرافیایی پامیر، هندوکش و هیمالیا در غرب چین در آن سوی مرز درمیان خاک چین در ناحیه سریلول سین کیانگ زندگی می‌کنند. در پاکستان تراکم بیشتر در چترال و بخشی نیز در مرزهای این کشور با ایران به‌سر می‌برند.

تعداد دقیق این ملت تا هنوز تثبیت نشده است اما به ترتیب بیشترین نفوس تاجیکان در افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و ایران بوده و سپس به صورت پراکنده در سایر کشورهای جهان می‌باشد. به دلیل سیاست‌های تبعیض آمیز و سرکوب قومی به ویژه در افغانستان و ازبکستان تاجیکان دچار آسیب‌های فراوانی شده‌اند اما با توجه به ویژگی‌های فرهنگی، شمار جمعیتی فراوان و تأثیرگذاری ژرف در توسعه فرهنگ و زبان فارسی، این ملت تاکنون در سه کشور تاجیکستان، افغانستان و ازبکستان به ترتیب جایگاه ویژه‌ای دارند.

سرچشمهٔ واژهٔ خراسان

تاجیک‌های افغانستان خود را افغان نمی‌دانند و پیشینهٔ واژهٔ افغان در افغانستان به پشتون‌ها بر می‌گردد همانگونه که در هندوستان نیز افغان‌ها (پشتون‌ها) «پتان» نامیده می‌شوند. در برابر واژهٔ افغان به تاجیکان پارسیوان گفته می‌شود؛ بنابراین کشوری که از سدهٔ نوزدهم به بعد به نام افغانستان شناخته شد که تمام این حوزه جغرافیایی یا بخش‌های آن در دوره‌های جداگانه تاریخ به نام‌های مختلف یاد شده است بنابرین پژوهندگان درضمن تفحص در آثار و مدارک مربوط به قرون نخستین و میانه و قرون نوین به این واژه به عنوان نام دولت برنمی‌خورند نباید چنین نتیجه‌گیری کنند که سرزمین افغانستان سابقه تاریخی ندارد یا اینکه در آن هنگام از تمدن و فرهنگ بی‌بهره بوده است بلکه علت‌های نو بودن افغانستان به عنوان نام کشور و کاربرد واژه‌های دیگر در دوره‌های پیشین می‌باشد. خراسان پس از چیرگی مسلمانان به سرزمین پهناوری اطلاق می‌گردید که تمام ساحه افغانستان کنونی را شامل می‌شد که البته زادگاه تاجیکان و روی هم رفته نژاد آریایی می‌باشد. واژهٔ خراسان را از دو جزء مرکب شدهٔ «خور» به معنی آفتاب و «آسان» به معنی جای وعده گفته‌اند که صورتی از خورآیان بوده است یعنی محلی که آفتاب از آن بر می‌آید و در هر دو حال به معنی آفتاب برآمد و به نوعی «شرق» و خاور گفته می‌شود. در زبان پهلوی باستان جایی که «خور» یا آفتاب از آنجا بر‌می‌آمد خراسان نامیده می‌شد.

رودکی درباره خراسان می‌سراید:

باشندگان خراسان

در هنگام گشوده شدن خراسان به دست مسلمانان بخش بزرگ باشندگان این سرزمین را مردمانی تشکیل می‌دادند که از شاخه هندو اروپایی نژاد آریایی بودند و سپس به نام تاجیک شهرت یافتند. این سرزمین سکونتگاه بنیادین تاجیک‌ها است. علاوه‌بر تاجیک‌ها، اقوام کوچ نشین دیگری مانند؛ پشتون‌ها، بلوچ‌ها و نورستانی‌های کنونی و کمینه‌ای از مهاجمین در آنجا سکونت داشته‌اند. برخی اقوام مانند نورستانی‌ها به علت وجود مناطق دشوارگذر از درآمیختگی با عناصر مهاجم و نو ورود محفوظ مانده و زبان و فرهنگ و عادات و حتی دین کهن خود را نیز برای مدت‌های دراز نگهداری کردند و اغلب از نوعی آزادی محل بهره‌مند بودند.

در کوهستان میانی خراسان که به نام غور و غرجستان یا «جبال» یاد می‌شد مردمان دیگری زندگی میکردند که امروزه به نام هزاره یاد میشوند که برخی پیش از هجوم مغولان به این خطه وارد گردیده و برخی همراه با لشکر کشی چنگیز خان در آن جایگزین شدند. اینان با مردم بومی که تاجیکان درآمیخته با ترک بودند و امرای آل شنسب و سلاطین غوری از بینشان ظهور کرده‌اند آمیزش یافته زبان آنه‌ا را با مخلوطی از واژه‌های ترکی و مغولی پذیرفتند و خود را با نام هزاره و سکونتگاه آنان به هزاره‌جات یا هزارستان شهرت یافته‌اند.

در شمال از پیش‌تر در هندوکش شماری اقوام ترک‌زبان موجود بود، سپس عده‌ای از ازبکان شیبانی در ضمن جنگ با دولت‌های صفوی ایران و مغولان هند در آنجا سنا گزیده بودند، به تدریج از کوچ‌نشینی به ده‌نشینی روی‌آوردند و به مرور زمان قبایلی از ترکمن و قرقیز که با ایشان خویشاوندی نژادی داشتند به آنان پیوستند. در جنوب و شرق خراسان قوم دیگری از باشندگان کهن بومی که خود را پشتون می‌نامیدند و در نزد دری زبانان به افغان شهرت داشتند.

واژهٔ افغانستان به عنوان نام رسمی این کشور نخستین بار در سال ۱۸۰۱ میلادی در معاهده بین انگلیس و ایران دربارهٔ دولت درانی به کار رفته است. اما واژهٔ افغان به مانند یک قوم و کتله نژادی و فرهنگی و همچنان افغانستان به عنوان سکونتگاه آنان در تاریخ خراسان پیشینهٔ دراز مدت دارد. تا جای‌که معلوم است واژه افغان بار نخست در سدهٔ ششم میلادی، از سوی منجم هندی (ورهه مهیره) درکتاب (مهارت سیم‌ها) ذکر شده است. «هیوان تسانگ» جهانگرد مشهور چینی که از سال ۶۳۹ تا ۶۴۴ میلادی در این مناطق سرگرم گشت و گذار بوده و از وجود قبایلی به نام «اپوکین» که در حدود کوه‌های سلیمان می‌زیسته‌اند یاد می‌کند.

دودمان‌ها

دوران میانه (۷۱۰–۱۵۰۶)

  • غوریان (۱۲۱۵ میلادی– ۷۸۴ میلادی)، دودمانی تاجیک تبار بود که در منطقهٔ غور فرمانروایی می‌کرد و از سال ۱۱۷۵ تا ۱۲۱۵ به امپراتوری تبدیل شد. آن‌ها پس از گشودن غور از سوی سلطان محمود غزنوی، فرمانروای غزنویان، در سال ۱۰۱۱ به‌تدریج به اسلام سنی گرویدند. غوریان سرانجام غزنویان را شکست دادند، در هنگامی که محمد غوری با تصرف لاهور غزنویان را از واپسین پایگاهشان بیرون راند. آن‌ها سپس بخش‌های بزرگی از هند را تسخیر کردند. با وجود عمر کوتاه امپراتوری‌شان، فرمانروایی آنان حاکمیت اسلامی در هند را برای سده‌های پسین تضمین کرد.
  • کرتیان (۱۳۸۱ میلادی – ۱۲۴۴ میلادی)، دودمانی تاجیک تبار که پیوند نزدیکی با غوریان داشت و بر بخش‌های بزرگی از خراسان فرمانروایی می‌کرد. آن‌ها در برهه‌هایی از تاریخ خود، خراج‌گزار غوریان، مغولان و تیموریان بودند. پایتخت آن‌ها هرات بود و بر خراسان میانه و در بامیان حکم‌رانی می‌کردند.

دوران نوین (۱۸۶۸–اکنون)

  • جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان (۱۹۹۱ میلادی – ۱۹۲۹ میلادی)، یکی از جمهوری‌های متشکل اتحاد جماهیر شوروی که برای تاجیک‌ها ایجاد شد و پیش‌تر به‌صورت جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی تاجیکستان در چارچوب جمهوری شوروی ازبکستان موجودیت داشت. این جمهوری بیشتر از سوی تاجیک‌های بومی عضو حزب کمونیست تاجیک اداره می‌شد. پس از فروپاشی اتحاد شوروی آزادی یافت و به جمهوری تاجیکستان جایگزین شد.
  • جمهوری تاجیکستان ( اکنون – ۱۹۹۱ میلادی)، دولتی سکولار و تاجیک تبار که با رهبری امامعلی رحمان، جایگزین جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان شد.

جنبش‌های سیاسی

جنبش باسماچی‌ها

در اواخر قرن نوزدهم، امپراتوری روسیه آغاز به گسترش قلمرو خود در آسیای مرکزی کرد در بین سال‌های ۱۸۶۴ تا ۱۸۸۵ موفق به تسخیر کامل آسیای مرکزی گردید تا پیش از فتوحات روسیه، قلمرو تاجیکستان امروزی توسط دولت‌های امارات بخارا و خانات خوقند اداره می‌شد.
لشکر کشی روس‌ها، ابتدا انگیزه‌های اقتصادی داشت و با جنگ‌داخلی آمریکا در سال ۱۸۶۰ مرتبط بود. آمریکا بزرگ‌ترین صادر کننده پنبه به روسیه بود ولی با آغاز جنگ داخلی در آمریکا صادرات پنبه به روسیه را قطع کردند، این روسیه را بر آن داشت که به آسیای مرکزی به عنوان منبع جایگزین برای تأمین پنبه لشکرکشی کند؛ همچنین روسیه آسیایی میانه را بازار مصرفی برای ساخت کالاهای روسی به‌شمار می‌آورد.
تزارهای روس در سال۱۸۷۰ اقوام آسیای میانه را زیر فشار گذاشتند تا ۷۰ درصد زمین‌های زراعتی خود را پنبه بکارند، راهبردی که بعد توسط شوروی نیز گسترش و ادامه یافت. و این اجبار سبب ناراحتی شهروندان این خانات بود.
پس از انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ در سرتاسر آسیای میانه قیام‌های مردمی ضد روس‌ها به وجود آمده بود، ریشهٔ این قیام‌ها برمی‌گشت به خشونت روس‌ها برای اجباری کردن خدمت سربازی، در سال ۱۹۱۶ زمانی که امپراتوری روسیه برای ادامه جنگ جهانی اول مسلمانان را برای خدمت در ارتش فراخواند؛ این فراخوان با مخالفت تاجیکان ولایت خوقند و درهٔ فرغانه که یک دره‌ای همانند پنجشیر استراتژیک است، مواجه شد. روس‌ها از قوهٔ قهریه استفاده کردند، این امر باعث شد، تا مردم فرغانه دست به تظاهرات بزرگ بزنند و به قرارگاه‌های نیروهای روسیه هجوم ببرند و دو پادگان این نیروها را اشغال، خلع سلاح و به کوه‌های فرغانه متواری شوند. این اتفاق زمانی افتاد که جنگ داخلی روسیه آغاز شده بود، جنبش‌های سیاسی مسلمانان آسیای میانه با استفاده از فرصت، تلاش کردند تا یک حکومت خودمختار در شهر خوقند در درهٔ فرغانه، تشکیل دهند. بلشویک‌ها که تازه به قدرت رسیده بودند در ۱۹۱۸ به خوقند و درهٔ فرغانه حمله کردند و در آنجا ۲۵هزار تن نیروهای مبارز ضد روسی که بیشترشان را تاجیکان تشکیل می‌دادند، قتل‌عام کردند، این قتل‌عام باعث حمایت گستردهٔ مردم از جنبش باسماچی‌ها شد. در نتیجه نیروهای آزادی‌خواه که روس‌ها جهت سیاه‌نمایی این نیروها را باسماچی‌ها (دزدها) یاد می‌کردند، با جنگ‌های چریکی، کنترل بخش بیشتری از دره فرغانه را به‌دست گرفتند.
روس‌ها از این مخالفت تاجیکان آسیای میانه به‌شدت نگران بودند؛ هم‌زمان این مخالفت‌ها به سایر نقاط تاجیک‌نشین در حال گسترش بود.
روس‌ها، جهت کنترل و جلوگیری از گسترش این مخالفت‌ها، هیئت را نزد امان‌الله «شاه خراسان» فرستادند و خواهان سرکوب مشترک سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی تاجیکان دو سوی رود آمو شدند.
در نخستین اقدام شاه امان‌الله در سال ۱۹۲۳ اسم خراسان را به افغانستان تبدیل و با دعوت از استادان ترکی، زبان ازبکی را جاگزین زبان فارسی ساخت. هم‌زمان روس‌ها در آن سوی رود آمو در سال ۱۹۲۴ کشورهای آسیای‌میانه را بر اساس قومیت تقسیم‌بندی کردند.
با إشراف کامل بر این موضوع که تاجیکان آسیای میانه از لحاظ جمعیت و جغرافیا اگر از دیگر اقوام بیشتر نبودند، کمتر هم نبودند؛ اما نسبت همان حس آزادی‌خواهی و مقاومت مسلحانه تاجیکان علیه روس‌های متجاوز و تفاهم قبلی با امان‌الله، جغرافیای تاجیکان آسیای‌میانه را به ازبکستان بخشیدند.
این بی عدالتی روس‌ها و انگلیس‌ها در برابر تاجیکان ریشه‌ای تاریخی نیز داشت.
ده سال جنگ ایرانیان با روس‌ها در گرجستان، ارمنستان و آذربایجان و پیمان گلستان در سال ۱۸۱۳ و پیمان ترکمن چای در سال ۱۸۲۸بین روسیه و ایران و از دست رفتن قلمروی بزرگ فارسی‌زبان‌ها به نفع روس‌ها و حملهٔ انگلیس بر خرمشهر، بوشهر و اشغال خلیج فارس، ایران را ناگزیر ساخته بود تا با معاهده پاریس و جدایی هرات از ایران در سال ۱۸۵۷ تن دهد. اینها حوادث تلخی بودند که از خاطر تاجیکان/ فارس‌ها پاک نشده بود.
اما با مخالفت‌های بی‌امان نخبگان تاجیک و تظاهرات مردمی در شهرهای تاجیک‌نشین آن سوی آمو، روس‌ها ناگزیر شدند در سال ۱۹۲۵ ولایت پامیر را به عنوان جمهوری خودمختار تاجیکستان ایجاد کنند.

جنبش سقاوی‌ها

با سفر امان‌الله به اروپا و برگشت آن به افغانستان و ظاهر شدن ملکه ثریا خانم امان‌الله، با لباس غربی، بهانه‌ای شد به قیام مسلحانه روحانیان تحت رهبری امیر حبیب‌الله خان کلکانی تاجیک‌تبار در افغانستان، روس‌ها همان‌گونه که برای توجیه سرکوب‌شان، مبارزان آن سوی آمو را باسماچی‌ها «دزدان» مسما و خطاب می‌کردند، در این سوی آمو نیز با تفاهم با امان‌الله مبارزان ضد حکومت شاهی را «دزدان شمالی» نام‌گذاری کردند. به همین دلیل تا هنوز شاه مبارز و ستم ناپذیر «حبیب‌الله خان کلکانی» را پشاتین با چنین القاب ناشایسته یاد می‌کنند. در حالی‌که این القاب سیاسی بود و هیچ گونه واقعیت نداشت.
سر انجام حکومت امان‌الله در سال ۱۹۲۹ توسط امیر حبیب‌الله خان کلکانی و یارانش سرنگون شد.
این اتفاق زمانی افتاد که تاجیکان درهٔ فرغانه کمابیش با روس‌ها درگیر بودند؛ اما بسیار ضعیف شده بودند.
در رأس اقتدار قرار گرفتن امیر حبیب‌الله خان کلکانی برای روس‌ها همچون یک کابوس وحشت ناک بود. بلافاصله با انگلیس‌ها تماس گرفتند و خواهان سرنگونی مشترک حکومت حبیب‌الله خان کلکانی شدند.
ترس روس‌ها این بود که حادثهٔ افغانستان سبب الهام بیشتر تاجیکان آسیای میانه شود؛ لذا به‌هر قیمت باید حبیب‌الله تاجیک تبار از قدرت در افغانستان عزل شود.
انگلیس و روسیه توانستند حبیب‌الله خان را به صورت مشترک با استفاده از مقدسات اسلامی که نزد آن شاه عیار نهایت قابل حرمت بود باشصت بر نیم قرآن کریم تضمین دهند؛ اما این اعتماد منجر به اعدام ناجوان مردانهٔ او و یاران وفادارش، توسط دلقک نادر شاه غدار پشتون تبار شد.
در آن سوی آمو روشنفکران و نخبگان تاجیک به‌شدت به تقسیم‌بندی غیرمنصفانه جغرافیا توسط روس‌ها، معترض بودند.
عملیات‌های گستردهٔ ارتش سرخ، شکست‌های زیادی به نیروهای مبارز تحت نام باسماچی‌ها وارد کرده بود اما حوادث افغانستان، کام روس‌ها را تلخ و خواب را از چشمان‌شان ربوده بود. سر انجام روس‌ها ناگزیر شدند در سال ۱۹۲۹ با پیوستن ولایت خجند که پیش از آن بخشی از ازبکستان بود به جمهوری تاجیکستان موافقت کنند. اگر حبیب‌الله خان در قید حیات می‌بود و حکومت اش یک یا دوسال ادامه می‌یافت، بدون شک شهرهای تاجیک‌نشین بخارا و سمرقند نیز به تاجیکستان ضمیمه می‌شدند؛ اما دریغ که مجال برای این شاه عیار داده نشد. روس‌ها، در سال ۱۹۴۰ آخرین تیر خود را بر پیکر تاجیکان شلیک و الفبای سیریلیک را جایگزین خط فارسی ساختند.

حمله روس‌ها به افغانستان در سال۱۹۷۹

بخش بزرگ مردم تاجیکستان با حملهٔ روس‌ها به افغانستان مخالفت و تظاهرات کردند. روس‌ها همانند گذشته تظاهرات کنندگان تاجیک را سرکوب کردند.
بر علاوهٔ سرکوب تعداد زیادی نظامیان تاجیک را جهت جنگ به افغانستان فرستادند. تاجیکان نسبت کینه و عقده‌ای که از روس‌ها به دل داشتند، هم‌زمان با ورود شان به افغانستان در تلاش برقراری روابط با چریک‌های مجاهدین تاجیک تبار بودند. زندان‌های بگرام و پلچرخی مملو از مجاهدان اسیر تاجیک افغانستانی بودند. نسبت هم‌تباری سربازان روس تاجیک تبار با تاجیکان افغانستان، بیشتر کارمندان‌تحقیق بخش زندان بگرام را تاجیکان تاجیکستانی تشکیل می‌دادند. این فرصت مناسب سبب شده بود تا فرماندهان تاجیک با رهاسازی بخشی از زندانیان مجاهدین تاجیک تبار با احمد شاه مسعود ارتباط برقرار کنند و عقده‌های خون‌گشته در گلوی خود را از این طریق به احمد شاه مسعود برسانند.
یکی از عوامل اصلی که روس‌ها در تمام نُه‌بار، حملات سنگین و همه جانبهٔ خود به پنجشیر شکست می‌خوردند، روابط و اطلاعات دست اولی بود که احمد شاه مسعود از طریق هم‌تباران تاجیکستانی اش از داخل رهبری ارتش روسیه، قبل از آغاز عملیات به‌دست می‌آورد.
زمان عقب‌نشینی روس‌ها از افغانستان، احمد شاه مسعود با روس‌ها پیمان عدم حمله بالای نیروهای روسی هنگام خروج از درهٔ سالنگ را امضا کرد که با واکنش شدید گلبدین حکمتیار نیز مواجه و احمدشاه مسعود را به معامله متهم کرد؛ اما واقعیت امر این بود که روس‌ها تمام فرماندهان روس تبار خود را از مسیر هوایی تخلیه کرده بودند و تنها افسران و سربازان تاجیک، ازبک، قزاق و … در پایگاه بگرام و سایر نقاط، باقی مانده بودند که برای روس‌ها آنچنان زنده و مرده بودن آن‌ها مهم نبود؛ اما احمدشاه مسعود نسبت حس هم تباری و برگشت سلامت آنان نزد خانواده‌هایشان، برای آن‌ها ارزش زیادی قائل بود؛ لذا تعهد سپرد و برای تمام فرماندهانش دستور جدی صادر کرده بود که به کاروان سربازان روسی آسیب نرسانند و حتی در بغلان که حکمتیار دستور حمله بالای کاروان روس‌ها را داده بود، با مخالفت نیروهای احمد شاه مسعود مواجه شدند و این‌گونه بود که کاروان روس‌ها که در اصل تاجیکان و دیگر اقوام آن سوی آمو بودند، در سلامت کامل افغانستان را ترک کردند.

استقلال تاجیکستان

تاجیکستان پیش از استقلال به عنوان جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان (Таджикская Советская Социалистическая Республика) یکی از جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی بود. در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تاجیکستان در تاریخ ۹ سپتامبر ۱۹۹۱ برابر با ۱۸ شهریور ۱۳۷۰ خورشیدی، استقلال خود را اعلام کرد. این روز هر ساله به عنوان روز استقلال تاجیکستان (Рӯзи Истиқлолияти Тоҷикистон / День Независимости Таджикистана) جشن گرفته می‌شود.

جمهوری اسلامی ایران نخستین کشوری بود که استقلال تاجیکستان را به رسمیت شناخت و اولین سفارتخانه را در این کشور تأسیس کرد. این کشور در دسامبر ۱۹۹۱ به جامعه کشورهای مستقل (CIS) پیوست و در مارس ۱۹۹۲ به عضویت سازمان ملل متحد درآمد.

متأسفانه استقلال تاجیکستان بلافاصله پس از اعلام آن، با چالش بزرگی روبرو شد. تنها یک سال پس از استقلال، کشور دچار یک جنگ داخلی خونین (۱۹۹۲ تا ۱۹۹۷) میان نیروهای دولتی و مخالفان متحد (عمدتاً اسلام‌گرا و دموکرات) شد. این جنگ داخلی در سال ۱۹۹۷ با امضای پیمان صلح میان جناح‌های رقیب پایان یافت و مرحله بازسازی و ثبات سیاسی آغاز شد.

جنگ داخلی تاجیکستان

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، جمهوری تاجیکستان (برخلاف سایر کشورهای آسیای میانه) درگیر یک جنگ داخلی خونین (۱۹۹۲–۱۹۹۷) شد. ریشه‌های این جنگ در تضادهای منطقه‌ای، قبیله‌ای و ایدئولوژیک بین دو ائتلاف اصلی قرار داشت. جنگ عمدتاً میان جبههٔ مردمی (حامی دولت) و اپوزیسیون متحد تاجیک (UTO) در جریان بود. دولت (فراکسیون کمونیستی) متشکل از نخبگان قدیمی و قدرتمندان منطقه‌ای از مناطق کولاب (که امامعلی رحمان نیز از آنجا برخاست) و خجند، که حامی حزب کمونیست و حفظ پیوندهای نزدیک با مسکو بودند. اپوزیسیون متحد تاجیک (UTO) که ائتلافی از ملی‌گرایان، روشنفکران دموکراتیک و مذهبیون (به‌ویژه نهضت اسلامی تاجیکستان به رهبری سید عبدالله نوری)، که پایگاه اصلی آن‌ها در مناطق شرقی و مرکزی (غرم و بدخشان) قرار داشت.

تنش‌ها در پی اعلام استقلال تاجیکستان، با حوادثی نظیر مخالفت با برچیدن مجسمهٔ لنین در دوشنبه، برکناری شهردار ملی‌گرا (اکرام‌اف)، و تظاهرات گستردهٔ هواداران دو طرف در میدان‌های شهر تشدید شد. این تظاهرات‌ها به سرعت به درگیری‌های مسلحانه و کشتار در مناطق مختلف، به‌ویژه در قرغان‌تپه (باختر امروزی) منجر شد. پس از استعفای رحمان نبی‌اف، حکومت جدید به رهبری امامعلی رحمان (که در شورای عالی خجند انتخاب شد) بر سر کار آمد. نیروهای حامی دولت و شبه‌نظامیان کولابی تحت سازماندهی فردی مانند سنگک صفراف، جبههٔ مردمی را تشکیل دادند که نقش اصلی را در سرکوب مخالفان در دوشنبه و حصار ایفا کردند و باعث آوارگی بیش از دویست هزار نفر شدند. جنگ داخلی تاجیکستان خیلی زود به یک جنگ نیابتی منطقه‌ای تبدیل شد. روسیه (از طریق پایگاه ۲۰۱ و نیروهای مرزبانی) و ازبکستان (به رهبری اسلام کریم‌اف) قاطعانه از دولت رحمان حمایت نظامی و سیاسی کردند. ایران و دولت مجاهدین در افغانستان (به رهبری برهان‌الدین ربانی و احمدشاه مسعود) از اپوزیسیون متحد تاجیک پشتیبانی می‌کردند.

با وجود حضور گستردهٔ نیروهای روسیه و ازبکستان (به ترتیب ۲۵ هزار و ۱۵ هزار نفر)، نیروهای اپوزیسیون به مقاومت خود ادامه دادند. برخی تحلیل‌ها و منابع افغانستانی ادعا می‌کنند که روسیه و ازبکستان طرح‌های پنهانی (مانند احتمال تجزیه و الحاق خجند به ازبکستان) را دنبال می‌کردند. احمدشاه مسعود (فرمانده تاجیک اهل افغانستان) با هماهنگی و پشتیبانی نظامی از نیروهای تاجیک مخالف، فشار قابل توجهی را بر نیروهای خارجی حامی دولت وارد کرد. حملات نیروهای وابسته به اپوزیسیون از مرز افغانستان به پایگاه‌های روسی (از جمله حمله به پایگاه شورآباد در ۱۹۹۳ که منجر به تلفات و اسارت سربازان روسی شد) و حمله به ولایت ازبکستان در سرخان‌دریا، برنامه‌های منطقه‌ای روسیه و ازبکستان را با چالش جدی روبه‌رو ساخت. این رویدادها نقش مهمی در تغییر محاسبات آن‌ها و تن دادن به مذاکرات داشت.

پس از شکست طرح‌های خود، منابع افغانستانی ادعا می‌کنند که روسیه و ازبکستان در صدد انتقام از مسعود برآمده و با حمایت راهبردی از جنرال دوستم (فرمانده ازبک‌تبار)، او را تشویق به جدایی از دولت ربانی و آغاز جنگ علیه مسعود در کابل کردند (از جمله چاپ پول برای جنبش دوستم). این اقدام فشار نظامی و لجستیکی مضاعفی بر مسعود وارد ساخت.

با تلاش‌های دیپلماتیک و فشار منطقه‌ای (به‌ویژه از سوی ایران و مسعود)، امامعلی رحمان و سید عبدالله نوری (رهبر اپوزیسیون) وارد مذاکره شدند. پس از چندین نشست (در کابل، خوست‌ده فرخار، تهران، عشق‌آباد و مسکو)، سرانجام در سال ۱۹۹۷ در مسکو، تفاهم‌نامهٔ صلح و آشتی ملی امضا شد که به پنج سال جنگ داخلی، ۱۵۰ هزار کشته، و یک میلیون آواره پایان داد. ازبکستان تنها کشوری بود که از توافق صلح استقبال نکرد. این نارضایتی در سال ۱۹۹۸ با شورش ناکام محمود خدابردی‌اف (فرمانده ارتش وابسته به ازبکستان) در خجند، که توسط نیروهای تاجیک سرکوب شد، به اوج رسید. این حادثه به تیرگی شدید روابط دوشنبه و تاشکند منجر شد و تا زمان مرگ اسلام کریم‌اف، مرزهای دو کشور کاملاً مسدود و روابط فرهنگی و اقتصادی به شدت محدود ماند.

گستردگی جغرافیایی

تاجیکستان

تاجیک‌های ازبکستان

در ازبکستان بیشترین جمعیت شهرهای سمرقند و بخارا را تشکیل می‌دهند و به‌شمار زیاد در ولایت‌های کشک‌دریا و سرخان‌دریا در جنوب و در امتداد سرحدات شرقی ازبکستان با تاجیکستان و همچنین در درهٔ فرغانه (در ولایت‌های فرغانه و نمنگان) زندگی می‌کنند. در گذشته تاجیک‌ها در مناطق وسیع‌تری از آسیای میانه سکنی داشتند، ولی به سبب تهاجم گستردهٔ ترکان از شمال و شرق به این منطقه جابه‌جا شدند.
امروزه تاجیکان حدود ۷۹٫۹٪ تا ۸۴٫۴٪ جمعیت تاجیکستان و بنابر منابع مختلف ۲۵٫۳٪ تا ۳۱٪ از جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند. براساس آمار رسمی ازبکستان تاجیک‌ها ۴٫۷٪ تا ۴٫۹٪ جمعیت کل این کشور را شامل‌اند. اما آمارهای غیررسمی تعداد تاجیک‌های این کشور را میان ۸ تا ۱۱ میلیون (۲۵٪ تا ۳۵٪) تخمین می‌زنند. ولایت‌های سمرقند، بخارا، سرخان‌دریا، قشقه‌دریا، نمنگان، نوایی و فرغانه از مناطق تاجیک‌نشین ازبکستان‌اند. برخلاف آمار رسمی فارسی‌زبانان ازبکستان (تاجیک‌ها) ۳۰ تا ۴۰ درصد برآورد شده‌اند. نمایه‌های رسمی سرشماری کشور ازبکستان شمار تاجیکان این کشور را پیرامون ۵ درصد کل جمعیت اعلام کرده‌اند و این نمایه‌ها به همین شکل بدون چون و چرا از سوی بیشتر غربی‌های دانشگاهی، روزنامه‌نگار و نویسندگان راهنماهای مسافرتی تکرار شده‌اند. در همین حال تاجیک‌ها در سراسر ازبکستان بر این پافشاری دارند که این نمایه بیشتر به ۲۵ تا ۳۰ درصد نزدیک است و بر این که تاجیک‌ها ۷۰ درصد باشندگان (جمعیت) سمرقند، پایتخت پیشین و دومین شهر بزرگ ازبکستان و بیش از ۹۰ درصد مردم بخارا را تشکیل می‌دهند تأکید می‌کنند. بیشتر مردم منطقهٔ کوهستانی شمال‌شرقی تاشکند، آنسوی سد چورووک تاجیک‌اند، همچنین مردم بخش‌هایی از درهٔ فرغانه، ولایت جیزخ، سرخان‌دریا و قشقه‌دریا. استادان دانشگاه دولتی سمرقند کل جمعیت تاجیک ازبکستان را ۶ تا ۷ میلیون نفر (۱۸٪ تا ۲۱٪) برآورد می‌کنند. این شمار برابر با جمعیت تاجیکان در جمهوری تاجیکستان است. پان‌ترکیسم از اواخر سدهٔ نوزدهم یکی از عناصر اصلی در جعل جمهوری بخارا بود. در تمام نقاطی که ساکنانش پارسی (تاجیک) بودند مدارس به زبان ترکی جغتایی ایجاد شد و دانش‌آموزان تاجیک به اجبار به این مدارس می‌رفتند.

براساس آخرین سرشماری اتحاد جماهیر شوروی که در سال ۱۹۸۹ انجام شد ۴٬۲۱۵٬۳۷۲ نفر از اهالی این کشور خود را تاجیک معرفی کرده‌اند. از این تعداد ۳٬۱۷۲٬۴۲۰ نفر در جمهوری تاجیکستان، ۹۳۳٬۵۶۰ نفر در ازبکستان، ۳۸٬۲۰۸ نفر در روسیه، ۳۳٬۵۱۸ نفر در قرقیزستان، ۲۵٬۵۱۴ نفر در قزاقستان، ۴٬۴۴۷ نفر در اوکراین، ۳٬۱۴۹ نفر در ترکمنستان بوده‌اند.

تاجیک‌های افغانستان

تاجیکان گروه‌های عمدهٔ قومی در افغانستان در شهرهای کابل، هرات، مزار شریف، گردیز و ولایات بدخشان، پروان، پنجشیر، کاپیسا، سمنگان، سرپل، تخار، و لوگر، بلخ، جوزجان، بغلان، ولایت هرات، ولایت کابل، ولایت لغمان، کهندژ، فاریاب، بامیان، فراه، غور، بادغیس و پکتیا مناطق هستند که تاجیک‌ها در آن سکنی دارند. البته تاجیک‌ها در بسیاری از ولایات افغانستان زندگی می‌کنند. تاجیک‌ها در افغانستان دومین قوم پس از پشتون‌ها از نگاه نفوس هستند.
البته بدون در نظرداشت پشتون‌های پاکستانی (شهروندان پاکستان) که در پنجاه سال اخیر به منظور تغییر بافت قومیتی در شمال افغانستان انتقال یافتند. تاجیک‌ها بزرگ‌ترین قوم از نگاه جغرافیایی و جمعیت هستند.

تاجیک‌های پامیری

تاجیک‌های پامیری زبان در
دره‌های گوجال، ایشکومن و یاسین در منطقه گلگت-بلتستان در شمال پاکستان و همچنین ناحیه چترال، محل زندگی بومی قابل توجهی از تاجیک‌های پامیری است که به مردمان وخی معروف هستند و به زبان‌های وخی و سریکالی صحبت می‌کنند.

شلمانی‌های سواتی

پژوهش‌های اخیر تاریخی و باستان‌شناسی نشان می‌دهد در منطقه‌ای که اینک شمال پاکستان و شمال‌شرق افغانستان است، پادشاهی تاجیک‌تباری قبل از تشکیل امپراتوری مغول وجود داشته است که از توابع سلطنت دهلی محسوب می‌گردید. این سلطنت تاجیک‌تبار به واسطهٔ امپراتوری غوری ایجاد شده بود.
شواهد کافی برای تأیید وجود جامعه قابل توجه دهگان در دره پیشاور، باجور، دیر و سوات از زمان ساسانیان و پیش از آن وجود دارد. اینها بخشی از دهگانان باختری بدخشان، کنر، لغمان و مناطق مجاور آن بودند. در این راستا دهگان‌های شالمانی شهرت بیشتر دارند.
اینها زرتشتیانی بودند که به دستور غزنویان به اسلام گرویدند. سواتی‌ها بعداً با شلمانی‌ها ارتباط پیدا کردند و رئیس آن‌ها حتی مدت‌ها پس از پذیرش اسلام به نام «گبر» – واژهٔ تحقیرآمیز مسلمانان برای زرتشتیان، شناخته می‌شد.
گبرها (یا زرتشتی‌ها) سلاطین منطقهٔ دره رود پیچ در ولایت کنر کنونی افغانستان در زمان سلطنت غوری بودند.
آنها با دو طایفه می‌تراوی‌ها (میترا) و مومیالی‌ها، یک جناح تشکیل دادند. سواتی‌ها که به عنوان دست نشانده‌گان غوری عمل می‌کردند، برخاستند و کابل تا کشمیر را به عنوان دست نشاندگان غوری فتح کردند و در مجموع به عنوان سوادی‌ها (که بعداً به سواتی) معروف شدند. گفته می‌شود که سویدی اصطلاحی است که برگرفته شده از زبان‌های باستانی خاورمیانه که منشأ ساسانی دارد. سویدی به ساکنان سرزمین‌های حاصلخیز که توسط رودخانه‌ها آبیاری می‌شوند، اطلاق می‌شود.
سرزمینی که آن‌ها بر آن حکومت می‌کردند به عنوان ایالت گبر یا سلطان‌نشین سواد (سوات) شناخته شد. آنها به زبان گبری، گویش قدیمی و منقرض شدهٔ دری صحبت می‌کردند.
دهگانان این منطقه، هر چند که اکنون پشتو زبان هستند، اما پیشتر با یکی از گویش‌های زبان فارسی مانند گبری، دهگانی و لغمانی سخن می‌گفتند که رواج این زبان‌ها در منطقه توسط ظهیرالدین محمد بابر، بنیان‌گذار امپراتوری مغولی هند، ثبت شده است. اگرچه این گویش‌ها اکنون منقرض شده‌اند، اما گمان می‌رود که این گویش‌ها شبیه گویش‌های تاجیکی، شغنی و روشانی امروز بوده باشند.

تاجیک‌های چین

امیر حکومت کاشغریه که تقریباً استان سین کیانگ امروزی را در بر می‌گرفته تاجیکی به نام محمد یعقوب بیگ بوده است. تاجیکان یکی از ۵۶ قومیت رسماً شناخته شده در جمهوری خلق چین هستند. این گروه با ۴۱٬۰۲۸ نفر جمعیت (سرشماری سال ۲۰۰۰) دارند. بیشتر آن‌ها در شهرستان خودمختار تاجیک‌نشین تاش‌قُرغان در استان سین‌کیانگ زندگی می‌کنند. شهری در دروازهٔ غربی چین و در کنار قله‌های مرتفع قسمت شرقی فلات پامیر که در دههٔ ۱۹۵۰ ساخته شد و بقیهٔ آن‌ها هم در جنوب سین‌کیانگ پراکنده هستند. برخی از پژوهش‌ها آنان را مجموعه‌ای از چندین گروه قومی تاجیک می‌پندارند که منسوب به تاجیک‌های تاجیکستان می‌باشند.

ژنتیک

هاپلوگروپ غالب پدری در میان تاجیک‌های امروزی هاپلوگروپ R1a Y-DNA است. ۴۵٪ از مردان تاجیک دارای R1a (M17)، ~18% J (M172)، ~8% R2 (M124) و ~8% C (M130 و M48) هستند. تاجیک‌های پنجکنت ۶۸ درصد R1a، تاجیک‌های خجند ۶۴ درصد R1a به دست می‌آورند. فراوانی بالای هاپلوگروپ R1a در تاجیک‌ها احتمالاً نشان‌دهنده یک اثر بنیان‌گذار قوی است. بر اساس آزمایش ژنتیکی دیگر، ۶۳ درصد از نمونه‌های مرد تاجیکستان از تاجیکستان دارای R1a هستند. گفته می‌شود در حدود ۱۰٪ از تاجیک‌ها موی بلوند دارند، که بیشتر در ناحیهٔ زرافشان و پامیر فراوانند.

زبان

تاجیک‌ها از اقوام دارای پیشینهٔ چند هزار ساله، تاریخ پربار و گهرباری هستند و در ادوار تاریخ به زبان‌های گوناگون سخن می‌گفتند. تاجیک‌ها در گذشته به زبان‌های سغدی، خوارزمی، باختری و .. سخن می‌گفتند.
زبان مردم تاجیک، که عمدتاً فارسی است، یک زبان ایرانی نو است که تاریخچه‌ای غنی دارد و امروزه در چهار کشور آسیای مرکزی و چین تکلم می‌شود. این زبان نقش محوری در هویت فرهنگی تاجیک‌ها ایفا می‌کند و در طول تاریخ خود با زبان‌های ترکی و روسی در تعامل بوده است.

در افغانستان

تاجیک‌ها دومین گروه قومی بزرگ در افغانستان هستند و نقش اساسی در حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این کشور ایفا می‌کنند. زبان مادری آن‌ها فارسی دری است که زبان رسمی و زبان مشترک اقوام مختلف در افغانستان است. تاجیک‌ها به‌طور سنتی در مناطق شمالی و شمال شرقی افغانستان، به‌ویژه در درهٔ پَنجشیر، بدخشان، تخار، پَروان، کاپیسا، بُغلان و همچنین در مراکز شهری بزرگی مانند کابل، هرات و مزار شریف متمرکز هستند.

فارسی دری در افغانستان به فارسی در تاجیکستان و ایران بسیار نزدیک است و در افغانستان اغلب به عنوان زبان دری شناخته می‌شود تا از لهجه‌های دیگر متمایز گردد. تاجیک‌های افغانستان به دلیل پراکندگی جغرافیایی در مناطق مختلف به گویش‌ها و لهجه‌های گوناگونی از فارسی دری سخن می‌گویند. برخی از این تنوع‌ها عبارتند از:

  1. لهجهٔ کابلی: این لهجه در پایتخت و مناطق مرکزی نفوذ دارد و اغلب به عنوان لهجهٔ معیار و آموزشی در رسانه‌های افغانستان در نظر گرفته می‌شود.
  2. لهجهٔ هراتی: در غرب افغانستان (نزدیک به مرز ایران) رایج است و شباهت‌هایی به فارسی خراسانی (ایرانی) دارد.
  3. لهجه‌های شمالی (پَنجشیری، بَدَخشانی): در شمال و شمال شرق رایج هستند و شباهت‌های بیشتری به فارسی تاجیکی (به‌ویژه در واژگان کهن‌تر) دارند، اما ساختار کلی آن‌ها فارسی دری است.

در مناطق کوهستانی و مرزی شمال شرق افغانستان نیز زبان‌های ایرانی‌تبار دیگری تکلم می‌شود که با زبان فارسی (ایرانی غربی) متفاوتند. این زبان‌ها عمدتاً در ولایت بَدَخشان (که با بدخشان کوهستانی تاجیکستان مرز مشترک دارد)، به‌ویژه در دالان واخان رایج هستند.

زبان‌های اصلی پامیری افغانستان:

  1. وَخی (Wakhi): این زبان در دالان واخان و مناطق مرزی پاکستان، تاجیکستان و چین رایج است.
  2. شُغنی (Shughni) و رُشانی (Roshanī): این زبان‌ها در مناطق شمالی بدخشان، نزدیک به مرز تاجیکستان، صحبت می‌شوند.

در تاجیکستان

فارسی تاجیکی (به فارسی تاجیکی: форсии тоҷикӣ) زبان رسمی و ملی جمهوری تاجیکستان است. فارسی معیار تاجیکستان عمدتاً بر اساس لهجه‌های مناطق شمالی (مانند سمرقند و بخارا، که امروزه در ازبکستان هستند) و دوشنبه پایه‌گذاری شده است. این زبان، میراث مستقیم فارسی دری (پارسی نو) و زبان ادبی دوران سامانیان است. مهم‌ترین ویژگی متمایز فارسی تاجیکی، استفادهٔ از خط سیریلیک است که در سال ۱۹۴۰ توسط شوروی جایگزین خط فارسی-عربی (و خط لاتین) شد.

فارسی تاجیکی در مناطق مختلف جمهوری، تنوع گویشی قابل توجهی دارد که از نظر آوایی و واژگانی با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند. محققان روسی و تاجیک معمولاً آن‌ها را به سه گروه اصلی تقسیم می‌کنند:

  1. گویش‌های شمالی: در خجند (سُغد) و مناطق شمالی رایج است. این گویش‌ها از نظر تاریخی تحت تأثیر نزدیک‌ترین و بیشترین ارتباط با ازبکی قرار گرفته‌اند و شباهت‌هایی به فارسی محاوره‌ای سمرقند و بخارا دارند.
  2. گویش‌های مرکزی: در مناطق مرکزی و کوهستانی (مانند کوهستان مست‌چاه، کوهستان بدخشان غربی) رایج است. این گویش‌ها اغلب برخی از ویژگی‌های آوایی و دستوری کهن‌تر فارسی را حفظ کرده‌اند.
  3. گویش‌های جنوبی: در مناطق کولاب حصار و وخش (که دوشنبه در آن‌ها واقع شده) رایج هستند. لهجهٔ دوشنبه عمدتاً معیار و اداری محسوب می‌شود. این گویش‌ها در مقایسه با شمالی‌ها، تلفظ‌های متفاوتی برای حروف صامت دارند.

همچنین زبان‌های پامیری در مناطق کوهستانی و بدخشان تاجیکستان نیز به مانند کشور افغانستان گویشوران زیادی دارد. زبان‌های پامیری بقایای مستقیم زبان‌هایی هستند که قبل از فارسی نو در منطقه رایج بوده‌اند و بسیاری از ویژگی‌های دستوری و آوایی کهن ایرانی (مانند وجود جنسیت دستوری در شغنی و برخی حالات صرف اسم) را حفظ کرده‌اند.
هر یک از این زبان‌ها در درهٔ جداگانه‌ای رشد کرده‌اند و خودشان نیز ممکن است برای گویشوران دره‌های دیگر قابل فهم نباشند.
از مهم‌ترین زبان‌های پامیری در تاجیکستان

  1. شُغنی-رُشانی (Shughni-Roshani): پرجمعیت‌ترین گروه زبانی در بدخشان تاجیکستان که در نواحی شغنان و رُشان تکلم می‌شوند.
  2. واخی (Wakhi): در بخش‌هایی از کوه‌های پامیر و به‌طور فرامرزی در واخان افغانستان، پاکستان و سین‌کیانگ چین تکلم می‌شود.
  3. یزغُلامی (Yazghulami): در امتداد رود یزغلام، یک زبان نسبتاً منزوی است.

در ازبکستان

مهم‌ترین نکته در مورد تاجیک‌های ازبکستان، اختلاف فاحش میان آمارهای رسمی و تخمین‌های غیررسمی است. آمار رسمی ازبکستان (بر اساس سرشماری‌ها یا تخمین‌ها) معمولاً تعداد تاجیک‌ها را بین ۱٬۵ تا ۱٬۷ میلیون نفر (حدود ۴ تا ۵ درصد از کل جمعیت ازبکستان) اعلام می‌کند. اما بسیاری از پژوهشگران غربی و حتی محققان روسی/شوروی سابق تخمین می‌زنند که تعداد واقعی فارسی‌زبانان در ازبکستان که هویت تاجیکی دارند یا در اصل فارسی‌زبان هستند اما در اسناد هویتی ازبک ثبت شده‌اند می‌تواند بسیار بیشتر باشد و به ۸ تا ۱۱ میلیون نفر یا حتی ۲۰ تا ۲۵ درصد جمعیت کشور برسد.

این اختلاف گسترده ناشی از سیاست‌های مرزبندی ملی در دههٔ ۱۹۲۰ است که بسیاری از فارسی‌زبانان شهری را مجبور کرد تا در اوراق هویتی خود، خود را ازبک معرفی کنند، و همچنین عدم وجود آموزش و رسانهٔ فارسی‌زبان در بسیاری از مناطق بر این مسئله اثر بزرگی داشته است.

تاجیک‌ها در ازبکستان به‌طور سنتی در مناطق زیر متمرکز هستند:

  1. مراکز تاریخی مثل شهرهای سمرقند و بخارا که از لحاظ تاریخی، فرهنگی‌ترین مراکز تاجیک‌های و امپراتوری‌های فارسی‌زبان آسیای مرکزی بوده‌اند.
  2. مناطق مرزی مثل استان‌های نزدیک به تاجیکستان، به‌ویژه سرخان‌دریا و قشقه‌دریا در جنوب، و همچنین درهٔ فَرغانه (فرغانه، نمنگان).

فارسی‌ای که توسط تاجیک‌های ازبکستان صحبت می‌شود عمدتاً در گروه گویش‌های شمالی فارسی تاجیکی قرار می‌گیرد، اما ویژگی‌های منحصر به فردی دارد:

  1. گویش‌های سمرقندی و بخارایی: این گویش‌ها به دلیل همزیستی طولانی‌مدت با زبان ازبکی، بیشترین تأثیر را از این زبان پذیرفته‌اند. این تأثیرات در وام‌گیری واژگان ازبکی در زندگی روزمره وجود دارد. همچنین تغییرات آوایی (مانند جابجایی تلفظ برخی حروف صدادار) وجود دارد. تأثیراتی در ساختار جمله‌بندی (اگرچه ریشهٔ فارسی حفظ شده است) نیز بوجود آمده است. گویش بخارا در واقع همان گویشی است که در زمان شوروی به عنوان پایهٔ اصلی برای ایجاد زبان معیار فارسی تاجیکی در تاجیکستان انتخاب شد، هرچند که در نهایت خط سیریلیک و واژگان روسی به آن اضافه شد.
  2. گویش‌های جنوبی (سرخان‌دریایی و قشقه‌دریایی): در استان‌های جنوبی ازبکستان لهجه‌های تاجیکی از نظر زبانی به گویش‌های تاجیکستان جنوبی (مانند حصار و کولاب) نزدیک‌تر هستند. این گویش‌ها در مناطق روستایی و کوهستانی، کمتر تحت تأثیر زبان ازبکی قرار گرفته و برخی عناصر کهن‌تر را حفظ کرده‌اند.

فرهنگ

ادبیات فارسی

شاعران

مراکز فرهنگی

تاجیک‌ها مردمان شهرنشین هستند و پیشه اکثریت شان بازرگانی و تجارت می‌باشد. تاجیکان از گذشته‌های دور اهل دانش، هنر و فرهنگ بوده‌اند. سمرقند اصلی‌ترین مرکز فرهنگی تاجیکان به‌شمار می‌رود. همچنین باشندگان بومی و بیشینهٔ جمعیتی شهر کابل را تاجیک‌ها تشکیل می‌دهد. ترمذ، بخارا، هرات، بلخ، فرغانه، خجند و … از دیگر شهرهای تاجیک نشین هستند.

جشن‌ها

در افغانستان

این جدول شامل تمام جشن‌ها، آیین‌های محلی و فصلی است که به طور خاص در میان تاجیک‌های افغانستان رواج دارد را ارائه میدهد.

در تاجیکستان

این جدول شامل تمامی مناسبت‌های رسمی، مذهبی و باستانی مهم تاجیکستان است.

در ازبکستان

این جدول تمامی جشن‌ها، مراسم‌های سنتی و آیینی را که در میان تاجیک‌های ازبکستان مرسوم است ببان می‌کند.

جشن نوروز

مردم تاجیک همچون دیگر اقوام ایرانی‌تبار، آداب و آیین خاصی برای مراسم نوروز دارند و روز نوروز در تاجیکستان با سال‌شمار دهقانی تاجیکی، اول ماه فروردین و با حساب میلادی بیست‌ویکم یا بیست‌ودوم مارس شروع می‌شود که به نام «خیدیر ایام» یعنی «جشن بزرگ» معروف است. جشن نوروز در تاجیکستان، به ویژه بدخشی‌ها، جشنی ملی و دیرینه است.
تاجیک‌ها از نوروز به‌عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد می‌کنند. در این ایام، دیدوبازدید از اقوام و بزرگان صورت می‌گیرد، به مزارها می‌روند و قرآن و دعا می‌خوانند؛ همچنین در بدخشان، مدیحه‌سرایی در وصف پیامبر و امامان معصوم انجام می‌دهند. در مقابل در شب نوروز، کنار مزار بزرگواران که در بدخشان تاجیکستان به آن «آستان» گویند، آتش روشن می‌کنند و مردم به زیارت مزارها می‌روند و سنگ آتش را سه بار می‌بوسند و به دیده‌ها می‌مالند. این آئین می‌تواند بازمانده رسم زرتشتی «فروردینگان» باشد که اکنون هم در میان زرتشتیان معمول است.

شاگون بهار مبارک

در بدخشان در شب دوم سال نو از کله و پاچه گوسفند و گندم غذای مخصوصی تهیه می‌کنند که به آن «باج» می‌گویند. تاجیک‌ها در نخستین روز نوروز، صبحانه را با انواع غذاهای شیرین صرف می‌کنند که عبارت است از حلوا، شیر برنج، غوز حماچ، به این امید که تا پایان سال زندگی‌شان شیرین باشد. پس از صرف صبحانه پارچه سرخی را بالای در ورودی خانه می‌آویزند که آن را نشانه بهروزی و خوشبختی می‌دانند. آنگاه اثاث خانه را که از قبل تمیز کرده‌اند به طرزی نیکو می‌چینند، سپس پنجره‌ها را می‌گشایند تا نسیم نوروزی در زوایای خانه به گردش درآید. همه لباس تازه به تن می‌کنند و کوچک‌ترها در حالی که غنچه‌ای از گل سرخ در دست دارند نزد بزرگ‌ترها می‌روند و با گفتن «شاگون بهار مبارک» سالی خوش برایشان آرزو می‌کنند.

موسیقی

رباب

رباب یکی از سازهای اصیل خراسان بزرگ است. گفته می‌شود نخستین بار در پامیر بدخشان ساخته شده است. رباب ساز بومی تاجیک‌های پامیری است. امروزه در کنار تاجیک‌ها پشتون، نورستانی، کشمیری و کالاش‌ها و اقوامی که در رشته کوه‌های پامیر، هندوکش و قراقروم زندگی می‌کنند نیز به‌طور سنتی از ساز رباب استفاده می‌کند.

همچنین رباب ساز ملی افغانستان است. رباب جزو سازهای رشته‌ای (مهتره) است و قدیمی‌ترین آلت موسیقی اصیل افغانستان است. به‌طور معمول طول این ساز حدوداً ۹۲ سانتی‌متر است و دارای چهارده پرده است. رباب دارای بیست و یک سیم است که سه تار آن ملودی است و چند تار بم و تقویت کننده دارد. سیم‌های تقویت کننده طنین رباب را افزایش می‌دهد.
رباب به‌وسیلهٔ مضرابی سه گوش نواخته می‌شود و جز سازهای زخمه ای به حساب می‌آید. در افغانستان سه نوع رباب وجود دارد که با نام‌های رباب بم یا بزرگ، رباب میانه و رباب زیرچه یا کوچک در میان مردم معروف هستند.

غیچَک تاجیکی

غیچک تاجیکی یکی از سازهای اصلی موسیقی تاجیک‌ها است. این ساز در ولایت‌های تاجیک‌نشین شمال‌شرق افغانستان (ولایت بدخشان، تخار، بغلان، کهندز، پنجشیر، سمنگان) و در تاجیکستان استفاده می‌شود.

فلک خوانی

بدخشان جغرافیای کلانی دارد و فرهنگ‌های رایج در آن نیز گوناگون است و این چند رنگی فرهنگی ولایت‌های هم‌جوار اش را نیز تحت تأثیر قرار داده است و یکی از آن فرهنگ‌های تأثیر گزارش موسیقی بدخشانی است که شاملِ دو حوزه‌ای هنری می‌شود یکی موسیقی پامیری و دیگر آن موسیقی تخاری، موسیقی پامیری ریشه در موسیقی دوازده مقام دارد که شامل موسیقی نیایشی، موسیقی دف بزم و فلک خوانی می‌شود که در دو بدخشان افغانستان و تاجیکستان رایج است. و فلک خوانی را یکی از پُر طرفدارترین سبک‌های موسیقی پامیری می‌دانند. سعد الله نعیم اُف یکی از موسیقی‌دانانِ تاجیکستان فلک خوانی را به دو نوع می‌داند یکی فلک خوانی دشتی و دیگری هم فلک خوانی راغی، او می‌گوید (فلک خوانی دشتی بدون استفاده از آلات موسیقی و بیشتر در صحرا و بیابان اجرا می‌شود و فریاد عنصر اصلی این سبک موسیقی است. آواز خوانان در فلک راغی که کمتر در تاجیکستان رایج است و بیشتر در افغانستان آن را دوست دارند و اجرا می‌کنند از نی استفاده می‌شود. .

در تاجیکستان سه نوع فلک معروف است: فلک دشتی، فلک آزاد و فلک راغی. رایج‌ترین و مردمی‌ترین آن فلک دشتی است که از اصالت بیشتر هم برخوردار است. فلک دشتی بدون ساز موسیقی اجرا می‌شود و عبارت است از همان دوبیتی‌ها و رباعیات مردمی قدیمی که کشاورزان، مرد یا زن، به هنگام کار در مزرعه خود با صدای بلند می‌خواند. در منطقه اشکاشم بدخشان به این نوع فلک «فریاد» می‌گویند، چون فریاد، مهم‌ترین عنصر فلک دشتی است که با لحن گریه در صدای آوازخوان اجرا می‌شود. فریادی که از اعماق قلب برخاسته و انتظار می‌رود که به گوش دور فلک برسد و خواسته‌های خواننده را برآورده کند.

فلک‌خوان‌های برجسته در تاجیکستان عبارتند از رجب مد ولی‌یف، شریف جوره‌یف، آدینه هاشم، گرمینج ذوقی‌بیکف، صفرمحمد مرادف و مهم‌ترین آنها دولتمند خالف. در افغانستان نیز میرافکن شغنانی، کریم فلک، جوره بیک‌کریم و رجب‌محمد جوره‌زاده از جمله خوانندگان و نوازندگان معروف فلک‌خوانی بوده‌اند.

رقص قرصک پنجشیر

این رقص در بین مردم تاجیک ساکن منطقهٔ پنجشیر رواج دارد که با کف زدن و یک دایره اجرا می‌شود. معمولاً در قرصک ده تا پانزده نفر اشتراک می‌کنند. یک نفر دایره می‌زند و دو نفر دیگر شعرگویی می‌کنند یا رباعی می‌خوانند، که در آغاز مقام است.

آشپزی

دین

امروزه بیشتر تاجیک‌ها از اسلام سنی حنفی پیروی می‌کنند، همچنین اقلیتی از تاجیک‌های اسماعیلی در بدخشان، و تاجیک‌های شیعه دوازده امامی در ولایت‌های هرات، بلخ، بدخشان، سرپل، قندهار، دایکندی، کابل، پروان، لوگر و … در بخش‌های پراکنده زندگی می‌کنند.
افزون‌بر این، جوامع کوچک یهودی (مشهور به یهودیان بخارایی) از دوران باستان در شهرهای سمرقند و بخارا، و به تعداد کمتر در شهرهای هرات و کابل و جاهای دیگر زیسته‌اند. در سدهٔ بیستم یهودیان تاجیک به کشورهای اسرائیل و ایالات متحده آمریکا مهاجرت می‌کنند، اگر چه بیشتر این مهاجران پیوندهای خود با زادگاهشان را حفظ کرده‌اند. با توجه به ظهور مسیونرهای (مبلغان) مسیحی در آسیای میانه از زمان فروپاشی شوروی، جمعیت تاجیکان مسیحی تقریباً وجود دارد.

تحولات اخیر

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و جنگ‌های داخلی در افغانستان باعث احیای ملی‌گرایی تاجیکان در منطقه شده است. به ویژه تاجیکستان نقطهٔ کانونی این حرکت بوده. دولت تاجیکستان با آگاهی تمام کوشیده است تا میراث امپراتوری سامانیان، نخستین حکومت تاجیک مسلط بر منطقه را پس از حملهٔ تازیان دوباره زنده کند.

در سال‌های ۱۹۲۴ میلادی سمرقند و بخارا دو شهر عمدهٔ تاجیک‌نشین با سیاست‌های شوروی پیشین از تاجیکستان جدا گشته و به ازبکستان پیوست. دولت ازبکستان با سیاست فارسی‌ستیزی خود همچنان محدودیت‌های آموزشی و رسانه‌ای سختی ضد زبان فارسی پیاده کرده است.

حذف پسوند روسی از نام خانوادگی در تاجیکستان

به گفته رستم شاهمراد، وزیر دادگستری تاجیکستان، حدود ۱۹ هزار نفر از ساکنان این کشور در شش‌ماههٔ نخست سال ۲۰۱۴ میلادی نشانه (پسوند) روسی را از نام خانوادگی خود حذف کردند و در زادنامه (معادل شناسنامه در ایران) خود، صاحب نام‌های سنتی شدند. «اُف» و «آوا» نشانه‌های زبان روسی است که در انتهای نام‌های مردانه و زنانهٔ شهروندان تاجیکستان وجود دارد. امام علی رحمان رئیس‌جمهوری تاجیکستان نیز سال‌ها پیش نشانهٔ روسی را از نام خانوادگی خود حذف کرد.

چهره‌های سرشناس

نگارخانه

پوشش

جستارهای وابسته

یادداشت

پانویس

منابع

  • رحیم مسلمانیان قبادیانی. «تاجیک». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۷ مارس ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۱۴ مارس ۲۰۱۱.

پیوند به بیرون

  • وبگاه تاجیکم
  • پروفسور لعلزاد (ژوئیهٔ ۲۰۱۱). «تاجیکان در منابع تاریخی» (PDF). تارنمای اینترنتی خراسان‌زمین.


معنی اسم شاهان چیست؟ (ریشه و

معنی اسم شاهان چیست؟ (ریشه و اسم های مشابه شاهان) ستاره


معنی اسم رزا (اسم های مشابه

معنی اسم رزا (اسم های مشابه رزا) جوان ایرانی


قیمت و خرید استند اسم شاهان

قیمت و خرید استند اسم شاهان


معنى اسم شاهان وصفات حامل الاسم

معنى اسم شاهان وصفات حامل الاسم فكرة


فهرست شاهان قاجار معنی در دیکشنری

فهرست شاهان قاجار معنی در دیکشنری آبادیس


اسم ایرانی on Tumblr

اسم ایرانی on Tumblr


معنی اسم وهرام؛ پیشینه و ریشه‌های

معنی اسم وهرام؛ پیشینه و ریشه‌های نام


نام نیکو *‿*] معنی اسم شاهان

نام نیکو *‿*] معنی اسم شاهان ** آپدیت 1405 ** برای مشاهده همه معنی


نام نیکو *‿*] معنی اسم شاهان

نام نیکو *‿*] معنی اسم شاهان ** آپدیت 1405 ** برای مشاهده همه معنی


نام نیکو *‿*] معنی اسم شاهان

نام نیکو *‿*] معنی اسم شاهان ** آپدیت 1405 ** برای مشاهده همه معنی


پلاک طلا اسم شاهان گالری سراج

پلاک طلا اسم شاهان گالری سراج زر SERAJ ZAR


‎Iranian Name نام ایرانی اسم ایرانی

‎Iranian Name نام ایرانی اسم ایرانی دختر پسر‎ (iranianname


آهنگ تولد با اسم شاهان شاهان

آهنگ تولد با اسم شاهان شاهان جان تولدت مبارک YouTube


معرفی شاهان ایران (از صفویه تا

معرفی شاهان ایران (از صفویه تا پهلوی) Iranian Kings (15011979) ll


خرید و قیمت دستبند طلا چرم

خرید و قیمت دستبند طلا چرم با پلاک اسم شاهان ترب


اسم ایرانی on Tumblr

اسم ایرانی on Tumblr


معنی اسم شایگان ریشه و تاریخچه

معنی اسم شایگان ریشه و تاریخچه اسم


نام نیکو *‿*] معنی اسم شاهان

نام نیکو *‿*] معنی اسم شاهان ** آپدیت 1405 ** برای مشاهده همه معنی


معنی اسم نلا چیست؟ (ریشه و

معنی اسم نلا چیست؟ (ریشه و فراوانی به همراه اسامی مشابه نلا) ستاره


معنی اسم فراز چیست؟ ( ریشه،

معنی اسم فراز چیست؟ ( ریشه، فراوانی و نام‌های مشابه) ستاره

اطلاعات اسم شاهان جنسیت اسم: پسر فراوانی نام در ایران: 14570 ریشه اسم: فارسی ابجد اسم: 245 نوشتار انگلیسی اسم: shahan تلفظ اسم به انگلیسی: shahan تلفظ فارسی اسم: شاهان مورد تایید ثبت احوال: می باشد. شاهان معنی، ریشه و فراوانی (تعداد) اسم شاهان در ثبت احوال ایران آیا اسم شاهان مورد تایید ثبت احوال است؟ آیا اسم شاهان مجاز است؟ سوالی که در سال های اخیر به کرات از ما پرسیده شد و پاسخ آن “بله” هست! در ادامه بررسی کامل اسم.